حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

48

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

ميگفتند بعنوان غارت دستبرد ميكرد پيش خليفه آمد و وضع خراب ايران را بيان نمود و از خليفه خواست كه او را بر تازه مسلمانان قبيلهء خود رياست و در مرز ايران غربى پيش قدم مسلمين قرار دهد . ابو بكر نيز چنين كرد و چون خالد بن الوليد را از مدينه با سپاهيانى به طرف حيره فرستاد بمثنى امر داد كه تحت امر و اطاعت خالد قرار گيرد ، چند نفر ديگر از رؤساى عرب از جمله يكى از سران قبيلهء بكر هم كه در واقعهء ذوقار بر لشكر ايران غلبه نموده بودند عين معاملهء مثنى را در پيوستن بسپاه خالد معمول داشتند و معاضد و رهنماى او براى حملهء بايران شدند . خالد ابتدا به طرف حيره كه اول آبادى ايران غربى و بر كنار باديه عربستان بود متوجه شد ، اهل حيره تسليم شدند و در سال دوازده هجرى مبلغى گزاف بخالد بخشيدند تا از سر خون ايشان درگذشت و قرار كردند كه هر سال نيز خراجى بمسلمين بپردازند خالد تسليم ايشان را به اين شرط پذيرفت كه از اين تاريخ ببعد مردم حيره جاسوس مسلمين بر ايرانيان باشند ، وجوه غنايم را هم بمدينه فرستاد و اين اوّل مالى بود كه مسلمين به آن شهر بعنوان تقسيم بين مسلمانان ديگر فرستادند . با فتح حيره از طريق وادى فرات راه جنوب عراق عرب و جلگهء خوزستان بر روى سپاه اسلام گشوده شد . خالد بلادرنگ مثنى را مأمور شوشتر كرد و يكى ديگر از سران عرب را بفتح بندر ابلّه ( محلّ بصرهء حاليه ) فرستاد و خود بتسخير آباديهاى كنار فرات مشغول شد از آن جمله به شهر انبار در كنار فرات كه محل ذخيره و آذوقهء لشكر ايران بود حمله برد و پس از محاصره و سوختن قسمتى از حومهء آن شهر مردم آنجا را بتسليم و دادن مالى مجبور ساخت . خالد تا ربيع الاول سال 13 هجرى در عراق بود و در اين مدّت او و سپاهيانش بمردم بلاد سرحدّى ايران از كشتن و غارت اموال و باسير بردن زن و مرد صدمات بسيار زدند و در پاره‌اى موارد بدون هيچ اغراقى از كشتار مردم بيگناه به اين اسم كه قبول اسلام نكرده‌اند جوى خون راندند . در تاريخ مزبور ابو بكر خالد را از عراق خواست و به يارى ابو عبيدة بن الجرّاح مأمور شام كرد .